اولین سفر من به زنجان

سلام،

اواخر هفته سوم تولدم بود که با مامان و مامان بزرگم رفتم زنجان. چون خیلی برف اومده بود راه اتوبان بسته بود و بابایی طفلک نتونست بیاد و ما با قطار رفتیم. توی راه خیلی دختر خوبی بودم. تا نزدیکی زنجان خواب بودم و مامانی رو اذیت نکردم. زنجان که رسیدیم علی دایی لبخند اومد دنبالمون. چند روز بعد هم بابایی اومد پیشمون. مثل اینکه خیلی دلش برامون تنگ شده بود.

منم یه لباس خوشگل که بابایی برام از ترکیه خریده بود تنم کرده بودن. مامانی می گفت خیلی ماه شده بودم.از خود راضیاز خود راضی

پردیس جون هم منو بغل کرده بود و با من بازی می کرد. مرسی پردیس جون.

راستی ستایش جون هم اومده بود پیش من که با هم دوست بشیم. خیلی خوشگل شده بود. دوستت دارم ستایش جون.

بازم آخر شب شد و آغوش گرم و نرم بابایی. (بدون شرح)

/ 1 نظر / 22 بازدید
مهسا

كوشولووووو... تو چقدر شبيه باباتي!!! خدا حفظت كنه واسه ماماني و بابايي.[ماچ]