یاد قدیم ندیما بخیر...

سلام

یهویی بابایی دلش برای قدیما تنگ شد و با مرور عکس‌ها، به دو تا عکس که هر کدوم یادآور یه خاطره هستند برخورد. امیدوارم که خوشتون بیاد...

عکس پایین اولین خاطره من از خوردن میوه در اواخر سه‌ماهگی است. همون طور که می‌بینید دست بابایی رو تا مچ کردم تو حلقم. آخه سیبش خیلی خیلی خوشمزه بود...خوشمزه

در عکس دوم، من و بابابزرگ داریم دل می‌دیم و قلوه می‌گیریم.خجالت خیلی کوچولو بودم... بابایی می‌گه کمتر از یه ماهم بوده...

/ 0 نظر / 18 بازدید