بازی با عروسک ها

سلام،

امروز مامانی منو گذاشتتو تختم و دور وبرم رو پر کرد از عروسک. منم داشتم شیطنت می کردم.

عروسک هام خیلی خوشمزه بودن و من دور از چشم مامانی می خوردمشون.

ولی مامانی مچم رو گرفت. تا اومد سرم داد بزنه یه خنده ملیح تحویلش دادم که یادش رفت چیکار می خواست بکنه.نیشخند

سر آخر هم دستمو گرفت و منو سر پا نگه داشت تا از عکس بگیره. فکر کنم داشت تنبیهم می کرد چون خیلی بهم سخت گذشت.

/ 0 نظر / 59 بازدید