جشنواره لاله‌ها

سلام

بابایی روز جمعه ما رو برد برای نمایشگاه گل توی پارک گفتگو ولی از شانس بد ما روز آخرش بود و آنقدر ازدحام بود که نتونستیم حتی بهش نزدیک بشیم.

چون دماغ سوخته شدیم بابا قول داد ما رو ببره جشنواره لاله‌ها تو جاده چالوس. روز شنبه من و بابایی و مامانی رفتیم اونجا. خیلی بی نظیر بود...

بابایی هم منو بغل کرد و وسط لاله‌ها نشستیم...

 یه آلاچیق قشنگی هم اون وسط بود و با بابایی و مامانی کمی استراحت کردیم...

با دیدن اون همه گل لاله‌ی جور واجور واقعا از شادی تو پوست خودم نمی گنجیدم...

بعد هم با مامانی رفتیم وسط باغ... از هر نوع گل لاله، هزار تا هزار تا اونجا بود...

بابایی دلش طاقت نیاورد و منو از مامانی گرفت...

وای چقدر لاله قشنگی اونجا بودن...

دیگه داشتم از تعجب شاخ در می آوردم.... آخه اولین باری بود که این همه گل یکجا می دیدم...

هر جا که نگاه می کردی غرق گل بود... خیلی خیلی خیلی قشنگ بود....

رنگ لاله ها دل آدم رو می‌برد... بابایی هم یه دسته گل لاله برای مامانی خرید...قلب

خیلی گشتیم و من هم خسته شدم و هم تشنه. تا آب رو دیدم از دست مامانی گرفتم و شروع کردم به نوشیدن آب. عجب کار سختی....

/ 0 نظر / 21 بازدید