خونه دایی منصور

سلام،

امروز رفتیم خونه دایی منصور و با پریسا جون کلی بازی کردم.

بعد بابایی بهم هلو داد که یهو چشمام تنگ شدن و ته گلوم سوخت. آخه ترش بود و منم از ترشی بدم میاد.

بعدش هم عمه بهاره شروع کرد به شیطنت و دوباره کلاه گیس گذاشت سرم. خیلی بامزه بود....

/ 0 نظر / 54 بازدید